تبلیغات
گرافیك نفیس - .:: حیای گربه ::.
دوشنبه 1389/10/20

.:: حیای گربه ::.

   نوشته شده توسط: عبدالله آقاجانی    

یه خانومی گربه ای داشت كه هووی شوهرش شده بود .
آقاهه برای اینكه از شر گربه راحت بشه ، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اون طرف ولش میكنه
وقتی میرسه خونه می بینه گربه هه از اون زودتر اومده به خونه .
این كارا رو چند بار دیگه تكرار می كنه ، اما نیجه ای نمی گیره ...
یك روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین بعد از گذشان از چند تابلو و پل و رودخانه و ...
خلاصه گربه رو پرت میكنه بیرون
یك ساعت بعد زنگ میزنه خونه
زنش گوشی رو بر میداره .
مرده میپرسه "اون گربه لعنتی خونه س ؟" زنش می گه آره
مرده میگه گوشی رو بده بهش . من گم شدم

.:: گربه ::.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر